صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS     پادکست     کافه


ماکی بودیم
پادکست
باجه ی شعر
باجه ی داستان
کارتابل مقالنقد
حافظه ی شعر
درتصویرهای عکس
بلاگ واتینگ
X-FIEL
پیولی لیک
باجه ی ترجمه
کیوسک کتاب
گپی باگفت
سطل اشغالی
سری کتاب های سپنج
تلویزیون اینترنتی سپنج
کافه سه پنج

نشرالکترونیکی سه پنج
.نشرالکترونیکی سه پنج.

معرفی کتاب
رن/فریدریش هلدرلین/بیژن الهی

معرفی کتاب
..به یادبعدازظهرهای آفتاب..

معرفی کتاب
..ای کاش آفتاب ازچهارسوبتابد..

معرفی کتاب
..To the poly-poem..

آفاق شوهاني
ویرگول ها به کنار! آمدنم آمده«تو» ببیند

فريادشيري
آغوش من از سفر پٌراست

رويا تفتي
سایه لای پوست

ناصرپيرزاد
چيز

ابوالفضل پاشا
از آن همه دیروز

معرفی کتاب
..اخلاق بوزینگان..

معرفی کتاب
..پسرمسخره ی پیکاسوهستم..


<BR>         
                    </span><b><font size=

<BR>         
                    </span><b><font size=





تعداد عناوين: 32    فهرست به ترتيب تازگی     فهرست به ترتيب الفبايی

زن زرد
اسماء شريف نژاد
پرده بسته شد. زن نیمه برهنه محبوس شد در چهاردیواریی که به اندازه ی تختش بود. همه چیز سفید بود. منتظر شد تا یک نفر بیاید. آرام دراز کشیده بود روی تخت
مطلب کامل

چه سینما رفتنی داشتی یدو؟!
قباد آذرآیین
داتون خ نمی تونستن بکنن..می تونستن؟..جزغاله ی جزغاله...همه تون چسبیده بودین به هم.. تو بغل هم..انگاری به همدیگه التماس می کردین ..خداحافظی می کردین باهم..وصیت می کردین به همدیگه..گر گر آتش..بوی دود و گوشت جزغاله.
مطلب کامل

دراز کشیده
زهرا نی‌چین
تارتار واقعا یک تارتار یا تاتار نبود
تارتار واقعا یک تارتار یا تاتار نبود
مطلب کامل

سگ ولگرد ات!
مينا درعلي
گوشی را گذاشته و لبم را گزیده بودم.مهم نبود از سر عادت یا آزمایشی برای بیدار بودن !
مهم این بود که بیدار بودم و روبروی آینه وبی هیچ تردیدی دست راستم را می دیدم که بالا می رفت و روی پیشانی ام قرار می گرفت!
مطلب کامل

باده‌پیمایی با اژدها در تموز
محمدآزرم
مهم‌ترین رخداد شعر فارسی، نه چاپ کتابی بود، نه برآمدن موجی یا افول جریانی؛ نه مرگ شاعری یا ظهور شاعرانی؛ مهم‌ترین رخداد، منتشر نشدن کتاب «باده‌پیمایی با اژدها در تموز» اثر «رضا براهنی» بود.
مطلب کامل

به رديف درختان بلوطي
ابوتراب خسروی
هميشه مي خواهد بداند بعد از آن كه چيزهايي گم شوند چه چيزها يي باقي مي مانند .
مطلب کامل

با گارد باز
حسین سناپور
سرخی دست‌‌کش‌هات با این تندی که پیش چشم‌هام می‌روند و می‌آیند، مثل سنجاقک جوانی می‌مانند که یک دم از بال‌‌زدن توی صورت زمخت من دست برنمی‌دارند.
مطلب کامل

خاکسترش را روی لندن بریز.
شهریاروقفی پور
این جا میان ستاره ها را می روم.سرد است،کمی هم تاریک .ازاین بالا آتش سیگارت را هم می بینم.برایت روزی ستاره ای پست می کنم.
مطلب کامل

داستانهای دختری که شبها زیر چخوف می خوابد
مهیار رشیدیان
مدتها ست که فکرم را دوباره مشغول کرده.دوباره همه جا نگاهم دنبالش می گردد .بی اختیار ...بدون دخالت
مطلب کامل

زد و خورد
حامد شاملو
هرگز ما هم را نشمرده‌ایم که چند تاییم. گاهی با همیم ولی همیشه تنهاییم. از ما فقط آنکه تنهایی‌اش طولانی است دوست‌دختر دارد.
مطلب کامل

دكمة‌ مستطيل‌شكل‌ را فشار داد
سیامک گلشیری
آب‌ دهانش‌ را قورت‌ داد. دختر انگشتش‌ را روي‌ دكمة‌ سياه‌رنگ ‌دستگيره‌ فشار داد و شيشة‌ سمت‌ راست‌ پايين‌ رفت‌. به‌ داشبرد نگاه ‌كرد و بعد به‌ مرد
مطلب کامل

نه، یک گربه را می شود تحمل کرد
پیمان هوشمندزاده
اگر یکی باشد می شود تحملش کرد، اگر مثل خودت باشد می شود. مگر چه عیبی دارد؟ مگر چه آزاری می تواند داشته باشد؟ نه، یک گربه را می شود تحمل کرد. اگر بچه دار نشود، اگر از ریختن موهایش ناراحت نشوی
مطلب کامل

هفت دقيقه‌ى سوررآليستى!
نوشین شاهرخی
ستون فقراتم از سرما تير مى‌كشيد و هجوم افكار و احساس‏ها نمى‌گذاشت تا من تك‌تك/
مطلب کامل

می خواهم با نگاه از نرده ها بالا بروم
زویا پیرزاد
گنجشک روی دیوار از شانه ام بالا می رفت ودرخت چنار تشنه چشم به آسمان دوخته بود وحوصله ی حرف زدن نداشت.
مطلب کامل

بکش تو
ساقی قهرمان
.. کی می‌دوشه شير گاوتون رو، شما خودتون .. يا زنتون می‌شينه رو چار پايه بغل سينه گاو.. موهاش شلال می‌خوره کنار سينه گاو .. عرق می‌شينه رو پيشونی.. کی‌ می‌دوشه ؟ دستشو می‌ماله رو دل گاو.. دستاش مثل دستای شماس؟ شما.. می‌شينين روی چارپايه بغل سينه‌گاو.. ها؟ ها..
مطلب کامل

آبش روی دامنش می‌ریزد
ناتاشا امیری
بوی فاضلاب از اتاقك مستراح گوشه حیاط می‌آید. در چند قدمی‌اش می‌ایستم و صدا می‌زنم: «خانم؟وقت چنگ زدن رخت هن‌وهن می‌كند. ابروهای كلفت و پیوسته‌ای دارد صورتش پر از لك است و موهای سیاه.بلندی بالای لب و روی چانه‌اش روییده اما كم سن و سال به نظر نمی‌آید
مطلب کامل

خودکشی درقاب عکس
پژک صفری
توراهیچ گاه تمام قد/ ندیده ام / ای فرشته ی تاریکی / ومی دانم درپای تو/
خواهم مرد.
این شعردرستایش من سروده شده است. شعری ازطرف یک شاعر
مطلب کامل

لزج و لغزنده
سارا مویدی
می دانم، اینها را همه می دانم اما حرکت من هم روی نقش سبز تیره اتفاقی است! کنار ساحل غلطیدن و در آب شناور شدن و شکستن برای من هم آشناست. وقتی وجودت نقش گرفت، چه کاشی بشوی چه من، چه اول سنگ باشی چه اول یک نطفه لزج بدرد نخور
مطلب کامل

وضعيت لابد عاشقانه
پیمان حنیفه
بود اگر حفاظت يا عقيدتي بويي مي برد. سه تا هشت و دوتا خط كه دو ماه ديگر قرار بود به يك ستاره و كلي اميد تبديل شود، قطعآ براي نزاجا به تره اي نمي ارزيد كه تره اي برايش خرد كند . بماند. پس از چند بار قرار و مدار در چت ، بالاخره بايد جايي مي ديدمش
مطلب کامل

آدم‌ها هربار يك جور خوانده مي‌شوند
لیلا صادقی
از اتاقم بيرون مي آيم و به صورتم آب مي زنم. صورتم خيس نمي شود. شير آب را مي چرخانم. نمي چرخد. توي آينه نگاه مي كنم. يكي هست توي آن كه نمي دانم منم يا نه! هميشه توي آينه ها شكلي هست
مطلب کامل

عنکبوتکم از سقف کش.
یارعلی پورمقدم
قلقلک داد تا از خواب که می‌پرم همراه با جیک و جاک یک فاخته‌ی کسل، تیغه‌ی مورب نوری را ببینم که به اصطبل می‌تابید و رستم را که بنگِ به ناشتا، زین بر من بست و خش‌دار غرید که به شکار سوی مرز توران می‌رود. حوالی سمنگان به دشتی رسیدیم که گوزن در گورخر بود که می‌چمید.
مطلب کامل

فرار من با موفقیت انجام شد
آنا شکرالهی
هر کدام به سمتی بروند . من راهم را در خواب یافته بودم و آنها خوب می دانستند که چنین مکانی را هرگز نخواهند یافت.در شرایط عادی سطح همه جای زمین های این شهر مساوی است . این جا هیچ شیبی نتوانسته است سربالایی یا سرازیری درست کند.
مطلب کامل

دو فنجان چای داغ روی میز بخار می کند
سپیده شاملو
از اتاق می آیم بیرون. بیداری. انگار نه انگار که بوق سگ است که اگر هست پس چرا من بیدارم؟ پاهات را گذاشته ای روی میز و هی تابشان می دهی. لک شده است حتما. انقدر سیگار دود کرده ای که ته مانده اش از زیر سیگاری ریخته بیرون. کور خوانده ای که فردا جمعشان کنم.
مطلب کامل

شناسنامه را گذاشتم
شیوا ارسطویی
و خندید و آمد که لیلی را بغل کند. ولی من تند و عصبی، از سر جام بلند شدم. رفتم از کمد یک دست لباس مردانه برداشتم. قرار بود علی دوباره هاج و واج نگاهم کند. لباسها را گرفتم دستم. و رفتم طرف ساعت دیواری. ایستادم و نگاه کردم به ساعت که از دو نیمه
مطلب کامل

تو هم‌ زنت‌ را ول‌ كردي..
محمدرضا صفدری
آن‌كه‌ بلند بود و مويش‌ كمي‌ ريخته‌ بود، گفت‌: «ديگه‌ چه‌ نوشته‌؟»
«هيچي‌، هر چه‌ بود خواندم‌.»
از سه‌ روز پيش‌ چند بار پرسيده‌ بود: «ديگه‌ چه‌ نوشته
مطلب کامل

الو... الو... الو... نخير، خط نمي‌ده.
منیرو روانی پور
صداي زن آرام و دلنشين است و تو گوش مي‌دهي به قصه‌هايي كه از شهر دارد. به قصة زنان تنهايي كه غارت شده‌اند، به سرگذشت بچه‌هايي كه دزديده مي‌شوند، به داستان جواناني كه معتاد شده‌اند...
تشنه‌اي، خيلي تشنه، دلت مي‌خواهد
مطلب کامل

مردي که در کوچه مي رفت
محموددولت آبادی
چون دهان به خنده گشود با يک حس ناگهاني متوجه شد که دندان‌هايش يک به يک شروع کردند به ورآمدن، فرو ريختن و افتادن جلو پاها و روي پوزه‌ي کفش‌هايش، همچنين حس کرد به تدريج تکه‌اي از استخوان گونه
مطلب کامل

چشم باز ميكنم ساعت 5 دقيقه به هفت است.
نرگس زهره نسب
دستشويي سربرگردانده ام و منتظرم تا سرک بکشد و برایش دست تکان دهم. برای هم دست تکان می دهیم.
"آخر شب يك آقايي برات زنگ زد. فكر كردم خوابي. چراغ اتاقت خاموش بود، گفتم بعدا بهش زنگ مي زني." اسمش را مي گويد.
مطلب کامل

داستاني كه اسم ندارد
میثیم متاجی
مستطيل ها را مي بيني كه كنار هم افتاده اند و رنگ به رنگ . گاهي هم تلي خاك مي بيني كه مستطيل نشده و هنوز مي تواني جاي پاي عزاداران با گريه هايشان را احساس كني . هر وقت اينجا مي آيي مي ترسي . از نترسيدن خودت مي ترسي .
مطلب کامل

I gotta go
نعیمه دوستدار
داشتیم تلفنی حرف می زدیم. نصفه شب بود. تو داشتی تعریف می کردی که بچه خاله ات چه شیرین کاری هایی می کند. صدایت ته ذهنم بود. چشم هایم را بستم
مطلب کامل

فرار
سروش رهگذر
جلوي حفره ايستادند و به بالا نگاه كردند. دريچه ي كوچكي بود كه از آن نور كمرنگي به درون كانال ميتابيد. در همين حين از انتهاي كانال صداي مهيبي به درون پيچيد.
مطلب کامل

رزهای وحشی ناری
اصلان پاشا
اما ناری هنوز زیبا بود ، و خرمن گیسویش را بر شانه ها می ریخت و آدم را بـه تماشایش می خواند ، چشمان درشت مثل غزال ، و قد رعنا داشت ، نترس بود .
مطلب کامل

 
 
تمام حقوق این وب‌سایت و محتوای آن متعلق به سه پنج(صدای مستقل ادبیات ایران) است.حق ویرایش مطالب رسیده برای سپنج محفوظ است. به جزلینک مستقیم بازنشر مطالب بدون اجازه ممنوع است WWW.3PANJ.ORG ® 2007 / 3PANJLITR@GMAIL.COM