همه جايي
تو اما تاس بريز روي خودت
و با جفتهايت بخواب
بخند!
به هر که
با خيال تخت
روي تو شرط مي بندد
توي مشتت
تاسها به
احتمال زياد فکر مي کنند
به اينکه
ميز قمار خوبي هستي
و هيچ کس
بازنده بلند نخواهد
شد...
شکارچي
مثل ِ يک
صبح ِ عادي روي سيم
مثل ِ تمام
روزهايي که از درخت
دل ِ کندن نداشته اي
از خواب مي
پري
چ
هوا
به
و سر
تا نوک
شاخه بالا مي روي
بالا مي
روي آنقدر
که از
زندگي
مي افتي
.
.
.
ديگر، نه بالي مي زني
نه جيکت در مي آيد
فکر مي کني
اگر صبح...
فکر مي کني
اگر ديشب...
همينطور دو
دل بمان
يکي را به
آسمان ببند
و ديگري را
نگه دار
تا تفنگها
بي هدف زندگي نکنند...