ـ نه این ـ
نه این ام
که صبح در لابلای حرف های ِ معمولن کافی ست
گداری از حوصله را
به حواشی ِ مفرط راه ببرم
ـ کودکی در لب تا لب ِ کلمات ِ به تاب افتاده ـ
و مقداری از متن های ِ متراکم
در ظرفیت ِ روز بعد دست چین کنی
ـ برایم
بیاوری
نه آن برگشت ِ به شب
ـ شب ِ افتاده ـ
که درز های ِ نیمه وقت
را
از درختی می آویزد که بادهای ِ مُشتال
به دریا بریزدشان.
پیرامون لحنی ِ که
با توام
سر و دست می شکنم
فقط همین.