
جذاب:
روی چشمهایشان دست گذاشتم
با هر که دلم خواست رفتم
بدتر از آناکارنینا شده بودم
قشنگ تر از سیلویا پلاتِ عزیز!
مشکل جایِ بزرگتری بود
مردکِ احمق می گفت:خنده دار
خنده دار جایِ لبهایی بود،ورم کرده روی گردنش که چشمهایِ مثلِ منی دیدش می زد!
احمق،فکر می کرد،هیزی برای چشمهایی است که تویِ تنش با اخلاق گرایی هایِ
مضحکشان جا زده اند
نه جانم!
من،وقتی کنار، دریا،خیس از آب و روغنهای برنز می نشینم،
پُراز هیزی ام
مایوهای دو تیکه
پستانهای شرمگین
پستانهای درشت
نگاه می کنم و روی خودم دست می کشم
سیگار به دست
موبایل به دست
و گاهی مانیکور می کنیم،ناخنهایی که شبها روی پوستِ جانوری مثل تو کشیده می شود.
می کِشم
تو را،
با فنجانی قهوه در دستهایت
با خطهایی کج و معوج که سرنوشت مسخره ات را حلاجی می کند.
یادت باشد
با تمام فنجانهای قهوه
با تمام خطوط دستت
با فالهای حافظی که می زنی و خوب و بد می آید،من اینجام
روی دستهایت
میانِ گرمی بزاقِ دهانت
تسلیم شو
خلع سلاح
من بزرگترین مخدرِ عالی مقامی بودم که می توانستم آناکارنینایی زیبا باشم با چشمهایی
سیاه،موهایی مشکی
و خودم،تنها خودم...
انقدر مَنَم مَنَم می کُنم
انقدر از خودم می گویم که منم بالا بیاید از من
من
من
این منی که من می گویم،تقاص تمام گناهان جد اندر جدّی خاندانِ اشرافیِ مضحکِ من با
آن
گیلاسهای پایه دارِ شراب و سبیلهای کلفتِ عکسهایی غبار گرفته است.
باور نکن
این روسری،این لباس بلند مضحک
فاحشه ای رسمی بود
رسمی با عقدنامه ای به مهریه آب و زمین و آسمان و بچه هایی که وظیفه داشت سالی
یکبار به عکسهای خانوادگی اش اضافه کند و خودش را بندازد بغل کسی که همیشه
می گفت:یا علی
یا علی می گفت و بزرگ می شدند آدمهایِ این عکسها و رنگی می شدند گاهی مثلِ من
با عکسهایی که حالا می بینی
موهایم بلند می شود
کوتاه
طلایی
قرمز
روژِ لبهای مختلف روی لبهایم فشار میآورد و می خندم
خوشگلم،خیلی خوشگل
و توی پارکهای همیشه خلوت
دخترکانی هستند که دوست دارند میان رختخوابهاشان باشم.
دیشب با یکی از خوشگلهای فراری لاله خوابیدم.
بوی عرق می داد
بوی سگ
بوی طویله
می چرخید و خُرناس می کشید
زمین کشیده می شد زیر پاهایم
وِل می شدم
دوست داشتم مثل عروسکی ملوس تویِ حمام بنشیند و آب رویش بریزم و بعد بِندازَمِش
به تو،تو
نگاه نکن
من با خوشگل تر از اینها خوابیده ام
ادامه بده،خودت را میان لبهای درشتش
چشمهای آبی اش
موهایش را بو بِکِش
مثل توله هایی که می خرم و دوستشان دارم
بِکِش، بِکِش محترم من
بِکِش،انقدر بکش تا خودت کِش بیایی روی من،من که دیگر حتی کافه ها را با تو قسمت
نخواهم کرد.
امروز یکی بهتر از تو را دید زدم
ماشین بوی من را گرفت
بوی عطرم
خاطره شُدیم توی خیابان،پارک
و من دست کشیدم به یکی زشت تر از خودم
خوب می خواند
ماهرانه بار می زد
دلم را زد،کسل شدم
لعنتیِ عوضی
نگاه کن به من
به این عکسها
خوشگلی ام را دست بزن
تا تهِ تَهِش
دست بزن
نترس
این آناکارنینای محترم بیشتر از خودش،زندگی را دوست دارد!!